![]() |
![]() |
|
| بهترین وبلاگ ویژه طرفداران پرو پا قرص هری پاتر |
|
....................................................................................ببخشید من در طول تعطیلات ایران نبودم واسه همین کاملا فارسی فراموشم شده...oh plz understand me…I cant speake Farsiواقعا نمیدونم چطوری از این به بعد اپ کنم...everybosy help me....دوستم بهم suggest کرد که یه مدت اپ نکنم تا فارسی یادم بیاد ولی من دلم برای همگی تنگ شده واسه همین اصلا نتونستم دوریتونو تحمل کنم...الهی فداتون بشم...فدای همگی که وقتی هواپیما نشست رو زمین تازه فهمیدم وطن و هم وطن یه چیز دیگس...ای بابا دیگه forget کردم که چطوری احساساتمو واستون بیان کنم زیگ زاگ..زیگ زاگ...میخونیم با دلی شاد اینم کادوی جشن تو تولدت مبارک باد...دلت شاد و لبت خوش....که صد سال زنده باشی....دلت شاد و لبت خوش تا صد سال زنده باشی(خب تا اون موقع من زنده نیستم که تو رو اپ کنم)...تولد...تولد تولدت مبارک...مبارک مبارک تولدت مبارک.... خب دیگه بسه... حالا به مناسبت این تولد بزارید لینک دانلود جدیدترین اهنگ گروه us5 رو براتون بزارم که حال کنید www.newestmusic.com/384file/us5/2008/t456r چی؟باز نمیشه؟...خب نرو احمق جون دوباره گذاشتمت سر کار...us5 که هنوز اهنگ جدیدش نیومده خب ولی واسه اینکه دلتو نشکنم یه داستان مضخرف نوشتم که یه ذره خودتو سرگرم کنی....خیلی مضخرفه...خدایی اصلا روش فکر نکردم و همینجوری فقط نوشم.... حالا بخون بد نیست نام داستان:فاتحه الصلوات بچه اون سبزه رو جا نزاری _هری سبد غذا رو برداشتی؟ _آره...بابا بیایید دیگه....حتما رون و هرمیون اینا رسیدن اونجا _بابا قرار بود کجا بریم؟ _خونه عمه من...خب معلومه دیگه هرسال کجا میرفتیم؟ _اهان اوشون فشم _خوب شد که بالاخره مغز کوچیکت این موضوع رو درک کرد _هری با بچه ها اونجوری حرف نزن...هنوز نتونستی درک کنی تو روحیه اش تاثیر داره جیمز هر هر خندید و گفت:منم تمام این مدت سعی خودمو کردم به بابا بگم که اصلا طرز صحبت کردنش پسندیده نیست هری با کتابی که در دست داشت بر سر جیمز کوبید و گفت:خفه شو بچه _هری تو با بچه ات کل کل میکنی؟!!...بعد از 4 سال پدر بودن باید یه چیزایی یاد گرفته باشی هری تمام وسایل را در صندوق عقب ماشین جای داد و جیمز 2 ساله را در اغوش گرفت و همه سوار ماشین شدند و به مفصد اوشون فشم پیش رفتند.در انجا در باغ اقای ویزلی تمام اعضای خانواده حاضر بودند.هرمیون که مشغول غذا دادن به دخترش بود با دیدن انها از جایش برخاست و شروع به سلام و احوالپرسی و این حرفا...رون که سرگرم فوتبال بازی کردن بود نفس نفس زنان به سویشان امد و لپ جیمز را کشید و گفت:دایی قربونت بره که انقدر شبیهش شدی جیمز هم اخم کرد و گفت:وای خدا نکنه شبیه شما بشم رون هم چشم غره ای رفت و گفت:هری یه ذره وقت صرف تربیت بچه هات کن....البته در هر حالت من کاری به کار اون یکی ندارم...اخه شدیدا شبیه خانواده پاتره...آلبوسو میگم.....ولی جیمز کاملا شبیه ویزلی هاس...گرچه موهاش قهوه ایه...حیف که خیلی بی تربیته _اتفاقا دایی جون همین موضوعه که باعث میشه بیشتر شبیه شما باشم... جیمز این را گفت و با نیش باز به دایی اش نگریست که همچنان در بهت به سر میبرد که چگونه یک پسر بچه چهار ساله اینطور حاضر جوابی میکند....هری آلبوس را از بغل مادرش گرفت و گفت:این از اون با ادب تره...هم با ادب تر هم خشگل تر _دیگه نشدا...از حالا داری بین بچه هات فرق میزاری... _زر نزن بابا _بابا جون زر نزن یعنی چی؟ _به اندازه کافی از صدقه سر داییات فحش بلدی....بزار دلم خوش باشه که حداقل یه فحش تو دنیا هس که معنیشو ندونی _هیچی دایی جون...زر نزن یعنی خفه شو دیگم حرف اضافه نزن جیمز سرش با حاالتی تکان داد که معنیش این بود:گرفتم چی شد سپس به سمت بچه های داییهایش رفت تا با هم بازی کنند....هری آلبوس را تحویل مادربزرگش داد و به تیم فوتبال ملحق شد جینی نزد هرمیون نشست و لپ رز را کشید وگفت:خیلی شبیه توئه.... هرمیون خندید و گفت:اره خوش بختانه جینی با خشم گفت:منظورت چیه؟....خیلیم دلت بخواد که بچت شبیه ما بشه _نه اخه دوست نداشتم یه مو قرمز دیگم به خانواده ویزلی اضافه بشه...اینجوری بچم تکه جینی چینی به بینیش انداخت و با انزجار به رز نگا کرد.گویی به زشتترین بچه دنیا نگاه میکرد سپس به هرمیون گفت:بگو ببینم تا حالا چندتا سیزده به در اومده بودی و سبزه گره میزدی تا بختت باز شه؟ هرمیون هم با کمال خونسردی گفت:فکر نکنم به اندازه تو گره زده باشم....چفدرم خدا دوستت داشت...یهوانداختت تو کاسه عسل(این فسمت داستان احساسات درونی منو نسبت به جینی بیان میکنه) جینی با عصبانیت گفت:منظورت چیه؟ هرمیون هم در پاسخ او فقط لبخندی زد و مشغول گرفتن بینی رز با دستمال شد جینی که از شدت حرص تند تند نفس میکشید چشم غره ای به او رفت و هنگامی که آلبوس به سراغش امد تا دست زخم شده اش را به مادرش نشان دهد چنان فریادی سر او کشید که باعث شد هری نیز به تندی با او برخورد کند و او را سرزنش کند که چرا با بچه اش(اونم بچه عزیز دردونش)اینگونه برخورد کرده...هریم نه گذاشت و نه برداشت جلوی جمع سر جینی داد زد و گفت:برو گمشو...زن زندگی نیستی که.....!!!! جینیم که اشک تو چشماش جمع شده بود هق هق کنان از او دور شد.خانم ویزلیم به جای اینکه طرف دخترشو بگیره اهی کشید و گفت:این دختر هنوزم نمیدونه با شوهرش چه جور برخورد کنه..... هرمیون که از خوشحالی سر از پا نمیشناخت پرتغالی پوست کند و به رون داد و گفت:بیا عزیزم یکم میوه بخور رون هم لبخندی تحویل همسرش داد و فخر فروشانه به هری نگریست که در ان لحظه مشغول بستن دست پسرش بود که زخم شده بود(از این خزو خیل بازیا که میخوان بگن ما خوشبختیم ....هوووووق) خلاصه که یکی دو ساعت بعد جینی از خونه بیرون اومد و به جمع افرادی که در باغ نشسته بودند پیوست و بدون اینکه به هری نگاه کند نزد مادرش نشست...هرمیونم که اونروز مثل اینکه شیطون توی وجودش سیزده به در رفته بود، یکراست رفت کنار جینی نشست و گفت:آخییی...چرا چشمات قرمز شدن؟ جینی هم در کمال سادگی گفت:وای معلومه گریه کردم؟ هرمیون لبخند شرورانه ای زد و گفت:چه جورم...راستی ببینم چرا پوستت اینطوری شده؟ جینی دستی رو پوست صورتش کشید و گفت:چه جور شده؟ هرمیون با انزجار گفت:اصلا یه جوریه....خیلی جوش داره...رنگشم که خیلی کدره....فک کنم اصلا به خودت نمیرسی...اخی...حقم داری...هنوز هیچی نشده که دور خودتو شلوغ کردی...دو تا بچه شیطون داری....تازه جفتشونم پسرن....جیمزم که کاملا به داییاش رفته...چه جوری از پس این همه کار بر میای؟ جینی با ناراحتی گفت:آره بخدا اصلا وقت سر خواروندن ندارم...هریم که نصف روز سر کاره...من میمونم و این دوتا بچه شر و شیطون...حالا خیلی زشت شدم؟ هرمیون شانه اش را بالا انداخت و با بی تفاوتی نگاهی به خواهر شوهرش کرد.سپس از او رو برگرداند و به رون نگاه کرد که ماهرانه فوتبال بازی میکرد _ آفرین رون...باریکلا....برو..برو....آفرین جینی مقداری میوه پوست کند و کنار زمین رفت تا آنها را به هری بدهد. _هری...هری ....بیا برات میوه آوردم ولی هری از او رو برگرداند و اخرشم جرج توپی را به سمت ظرف میوه پرتاب کرد و ظرف از دست جینی افتاد و همه قاه قاه خندیدند او که دیگر تحمل نداشت در حالی که بغض کرده بود به طرف دیگر افراد برگشت تا با هم صحبتی بکنند.فلور گفت:جینی بیا پیش خودم بشین جینی هم رفت و کنار او نشست.هرمیون گفت:فلور به نظرت جینی یه ذره ی جوری نشده؟ فلور با دقت به جینی نگاه کرد و گفت:نه به نظر من انوز امونجوریه هرمیون که دوست داشت فلور او را حمایت کند تا دو نفری خواهر شوهرش را اذیت کنند ادامه داد:ببین پوستشو میگم...خیلی بد مدل شده...کدر شده...زیر چشماشم که گود افتاده....کلا هم که خیلی لاغر شده.... فلور با دقت بیشتری به جینی نگاه کرد و گفت:خب اره یکم لاغر شده....خب مگه اری تو کارا کمکت نمیکنه که انقدر به خودت سختی میدی؟ جینی که هر جا مینشست سفره دلش رو برای همه باز میکرد گفت:نه خب اون خودشم بیشتر روز رو سر کاره...وقتی که میاد خستس...نمیتونم بش بگم توکارا کمکم کنه هرمیون لیوان آبمیوشو زمین گذاشت و گفت:عوضش رون هروقت میاد خونه اول از همه میره آشپزخونه وظرفا رو میشوره بعد میره بچه رو میبره حموم...توی خونه فقط واسه من غذا درست کردن میمونه که اونم واسه من کاری نداره..رز هم که دردسری نداره...هروقتم که حوصلشو ندرام میرم میزارمش خونه مادربزرگش...مامنتو میگم جینی....اون خیلی رز و دوست داره....چون همیشه پسر داشته و تنها دخترش ام تو بودی کلا علاقه بیشتری به دخترا داره...فکر نکنم انقدری جیمز و آلبوسو دوس داشته باشه جینی که با شدت هوا رو از بینیش بیرون میداد با عصبانیت گفت:چرا اتفاقا مامان همیشه به من لطف داره و تو نگهداریه بچه ها به من کمک میکنه...هر روزم که بهم سر میزنه هرمیون ناباورانه به او نگاه کرد و گفت:جدا؟ سپس نگاهی سر شار از تمسخر به جینی انداخت .در همان لحظه گوشی موبایلش زنگ زد.اون گوشی رو برداشت و گفت:بیقف..بثقبی...اساندتا؟منواهو؟نهباتکدا..فعیسمق یهثق لنقمخ یثق جینی در تمام این مدت داشت به این موضوع فکر میکیرد که این چه زبانیه که هرمیون داره باش صحبت میکنه وقتی که تلفن هرمیون پایان یافت گفت: ماتاندا بود...دوستمه...مال برزیل....توی سفر قبلیی که با رون به برزیل رفتیم باش آشنا شدم و رون بم قول داد به محض اینکه به اینگلیس برگشتیم منو بزاره کلاس زبان پورتاگوس که بتونم با دوستم با زبان خودش صحبت کنم...خیلی دختر گلیه...ببینم جینی تو از وقتی ازدواج کردی اصلا تلاشی کردی که یه کار یاد بگیری؟ _آره آشپزی هرمیون قه قه ای زد و گفت:بس کن بابا....برو یه چیز یاد بگیر که بتونی توی جامعه یه حرفی واسه گفتن داشته باشی.....آشپزی؟!!!...وای خدای من دیگه جینی با تمام وجود تمایل داشت که هرمیونو از مسیر مسابقات حذف کنه پس با حرص گقت:هرمیون تا حالا یه بار تو عمرت شده به این فکر کنی که به موهات گلد بزنی؟ _منظور؟ جینی خندید و گفت:واضحه...موهات خیلی خیلی افتضاحه....انقدر فره که گاهی فکر میکنم امکان داره کلاغ توش لونه بسازه فلور از خنده ترکید و به جاری عزیزش با چنان تمسخری نگاه کرد که من یکی اگه جای هرمیون بودم فرار میکردم ولی هرمیون بدون کوچکترین ناراحتیی گفت:اتفاقا اگر دقت کرده باشی الان فر مده _آره آره حق با توئه...الان توی پایین شهرای لندن همهه دخترا این مدلی درس میکنن(دیگه یه ذره زیادی با وقاحت صحبت کرد) هرمیون گفت:بله؟ جینی شانه هایش را بالا انداخت و به فلور گفت:فلور قبول داری که معمولا آدمی باید را به را به دیگران گیر بده که خودش عاری از اشکال باشه؟نه کلکسیون اشکال؟ فلور گفت:آره کاملا بات موافقم هرمیون گقت:جینی رنگ مواتو عوض کن _واسه چی؟ _اخه قرمزش بدجوره....هویجی!!!!وای _عزیزم نیازی به تغییر رنگ نیست چون همینجوری بودم که هری عاشقم شد...اونی که باید میپسندید پسندید میدونی که چی میگم....همون هری پاتر معروف هرمیون با تمسخر گفت:اون موقع یه چیزی خورده بود تو سرش...چون الان میبینی که....فکر کنم به خاطر بچه ها فقط داره بات زندگی میکنه...از روی اجبار....دعوای دو دقیقه پیشت همه چیزو مشخص میکنه در همان لحظه هری شتابان به سمت انها امد و با خستگی روی زمین نشست و با مهربانی به جینی نگاه کرد گفت:الهی من قربونت برم که دو دقیقه طاقت دوریتو ندارم...اگه بگم ببخشید راضی میشی؟(اه اه اه..این هری همیشه منزجر کننده بوده و هس) جینی هم با کمال رضایت گفت:آره عزیزم چرا نبخشمت ولی تکرار نشه _چشم هرمیون که چشماش اندازه آناناس شده بود با عصبانیت به ان دو نگاه میکرد و هیچ نمی گفت در همون لحظه رون نیز به سمتش امد و گفت:هوی مگه نمیبینی خستم....برو کنار میخوام بشینم هرمیون گفت:این چه طرز حرف زدنه؟بیشعور _بیشعور آب و اجدادته _چیییییییییییییییییی؟ خلاصه طبق معمول دعوا و جنگ و بکش بکش...منتها این دفعه یه فرقی داره...قبلا همه چیز به خوبی و خوشی و حل میشد ولی این دفعه......این دفعهههههه......این دفعه حل نشد اگه گفتی چرا؟...پاسخ در خط پایینیه جان باختگان: 1_هرمیون گرنجر 2_چارلی ویزلی 3_آرتور ویزلی مجروح شدگان: 1_رون ویزلی(مشکوک به ضربه مغزی و فعلا در کما شاید اونم دو سه روز دیگه به لیست بالایی اضافه بشه) 2_جینی ویزلی(آسیب چندانی ندیده) 3_مالی ویزلی(سخت آسیب دیده به خاطر خالی کردن عقده های درونی عروسها که در تمام این مدت به دنبال یه فرصت مناسب بودند) چی؟توی داستان رولینگ هرمیون نمرد؟چی؟رولینگو ولش کن...اون واسه خودش هرمیون و زنده گذاشت...الکی نوشته بود بابا...اصلش این بود که هرمیون میمیره و اولین و اخرین بچه رون هم همون رز بود...هوگو اصلا وجود نداشت که...رولینگ الکی نوشته بود......اخرشم رون سر بچه یه نامادری میاره که ادامه داستان رو در اپ بعدی مینویسم...اینم از سیزده به در خانواده ویزلی و خانواده پاتر که اینجوری تبدیل به عزا شد حالا میریم تو کار نکته اخلافی:زیاد با روان زن داداشت ور نرو_زیاد با روان خواهر شوهرت ور نرو_زیاد به رون به عنوان تکیه گاه امیدوار نباش_زیاد زبون درازی نکن که اخر عاقبتش مرگه کلمنس پوئسی، بازیگر نقش فلور دلاکور در فیلم جام آتش اعلام کرد که تحت تاثیر شخصیت دنیل قرار گرفته .اون گفت:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:51 توسط آرین |
|
|
سلام خوبید؟بخدا اصلا وقت زیاد حرف زدنو ندارم...فقط خبر میزارم که در جریان باشید
خبر زیادی نبود فقط یکی دو تا خبر بهتر از بقیه بود که میزارم اما واتسون، بازیگر نقش هرمیون گرنجر در فیلمهای هری پاتر، قرار بود در مراسم جوایز مجلهی امپایر در لندن شرکت کرده و جایزهای اهدا کند. دیشب این اتفاق افتاد و از شش نامزدی که هری پاتر داشت، تنها دیوید یتس، برای کارگردانی فیلم “هری پاتر و محفل ققنوس” جایزهی بهترین کارگردان را نصیب خود کرد. در این مراسم علاوه بر اما واتسون، ایوانا لینچ (بازیگر نقش لونا لاوگود)، کتی لیونگ (هنرپیشه نقش چو چانگ)، جیسون ایساکس (بازیگر نقش لوسیوس مالفوی که در این مراسم جایزه بهترین فیلم را اهدا کرد)، آلفونسو کوارون (کارگردان فیلم “زندانی آزکابان”) و جیم براودبنت (بازیگر نقش پروفسور اسلاگهورن) نیز حضور داشتند. عکسهای این مراسم: - عکسهای اما واتسون به جان خودم وقت ندارم بیشتر از این خبر بزارم...همینشم از دیوانه ساز گرفتم چون به هیچ عنوان وقت ترجمه خبر ندارم حالا دیگه برید بمیرید که هزارتا کار دارم(راستی حتما عکسای اما واتسونو ببینید چون از خنده خواهید مرد)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:55 توسط آرین |
|
|
ببین کی اینجاس...به تو کجایی؟من کجام؟خب معلومه من که همیشه هستم تو نیستی.....چی؟اردو؟اره عالی بود....اخرت مسافرت بود بهتر از این نمیشد...برق میومد اندازه دسته موتور.....هوامخیلی سرد بود ولی خیلی باحال بود...انقدر اتفاقا مختلف افتاد که خدا میدونه.....خلاصه که دیگه صفت تفضیلی بود......آآآآآ...راستی میدونید چی شنیدم؟اه اه اه اه...امروز داشتم یه چیزی راجع به دنیل رادکیف میخوندم که اگه جلوی دستم بود با داس میزدم تو فرق سرش....میگفت:من مثل هری از دخترا خوشم نمیاد ولی هر پسری که بگه احساس خوبی نسبت به دخترا نداره مطمئنا دروغ میگه.....گاو.....گاو بیغیرت...گاو بی غیرت چلغوز....گاو بی غیرت چلغوز گل میخ....خلاصه که این بچه دست هرچی پرو و از خود راضی رو از پشت بسته.....حالا نمیگم که جدیدا چه خبری ازش خوندم....نچ نچ نچ نچ....نیو تو که میدونی کدوم خبرو میگم همون قضیه ولخرجیش و ....هاهاهاها....من از مامانش اطلاعاتم کاملتره...تکون بخوره رادار من میگیره...خلاصه که الان حیثیت اش زیر علامت سواله....چه حالی میده را به را به این بچه گیر سه پیچ بدی
حالا یه تعدادی خبر خبر اول اینو مخصتر میگم چون فقط زر اضافیه....دنیل رادکلیف یه نامه به مدیر سایت رسمیش داده و توش گفته بعد از مدت طولانی بالاخره مجال پیدا کردم که قلم و بزارم روی کاغذ و چیزی بنویسم(فقط مجال یافتنت منو کشته.اخه مگه میری تو معدن ذغال سنگ بیاری بیرون؟!!خوبه فقط کل کارت قرتک پرونی جلوی دوربینه)من از همه طرفدارانم تشکر میکنم که توی سایت ن فعالیت میکنن و توی این مدت نامه های زیادی دریافت کردم که توش مردم به من گفتته بودنئکه که به من افتخار میکنن و ....خلاصه فقط این چیزا گفته بود اگر ارزش خبریه زیادی داشت براتون ترجمه کاملشو میزاشتم ولی توی کل نامه اش فقیط اشاره به موضوع فرصت نداشتنشو و تشکر از طرفداراش و خوب پیش رفتن فیلم 6 بود. خبر دوم دنیل رادکلیف توی یکی از مصاحبه هاش گفته که قراره تابستون 2008 برای بازی دوباره نمایش اکوس به برادوی نیویورک بره و گفته که شدیدا خوشحال و هیجان زده اس.ولی از طرفی هم میترسه چون قراره به مدت 6 ماه اونجا بمونه و این درحالیه که تاحالا بیشتر از 2 هفته اونجا نمونده(اون موقع که زیر نظر خانوادت بودی اینطوری بودی وای به حال الان که دیگه زیر نظرشوونم نیستی و 6 ماه از خانه دوری) خبر سوم: یکی از تهیه کننده گان سری فیلمهای هری پاتر از اضافه شدن قسمتی اضافه بر کتاب ،در فیلم خبر داد.وی گفت:این قسمت توی کتاب نیست و ما اونو به فیلم اضافه کردیم.این قسمت بسیار تاثیر گزار است و در وسط فیلم و در پناهگاه یعنی خانه خانواده ویزلی فیلم برداری میشود و اشاره به این موضوع دارد که دنیا روز به روز نا امنتر میشود. خبر چهارم: دنیل رادکلیف در حضورش در مراسم بفتا 2008 صحبتهایی کرده که یکی از انها اشاره به کارگردانی استیون اسپیلبرگ برای فیلم 7 هری پاتر دارد.اون به طور کامل حضور اسپیلبرگ یکی از کارگردانان معروف جهان را به عنوان کارگردان فیلم اخر هری پاتر به طور کامل رد کرد و گفت:این موضوع خیلی مسخرس که اسپیلبرگ بخواد فیلم اخر و فیلم برداری بکنه.این شایعه کاملا بی اساس است و من تعجب میکنم که کجا این خبر درست شده خبر پنجم: احتمالا دیوید یاتس اخرین فیلم هری پاتر رو فیلم برداری خواهد کرد.دیوید هیمن یکی از تهیه کنندگان این فیلم گفته که ما هنوز تصمیم قطعی رو نگرفتیم ولی حالا شایعه شده که دیوید یاتس فیلم 7 رو هم فیلم برداری میکنه.(من که خیلی ازش خوشم میاد.فیلم پنج اخرش بود.اوناایی که میگن فیلم پنج چرت بود احتمالا فقط به جنبه های جنگولک بازی فیلم توجه میکنن.مثلا کسایی که میگن فیلم پنج خیلی بد بود احتمال بسیار زیاد کسایی هستن که میگن فیلم چهار عالی بود و کاملا میشه فهمید که این افراد به ساخت فیلم و پیشرفت بازیگران و جلوه های ویژه و...فیلم توجه نمیکنن بلکه توی فیلم فقط دنبال مسائل حاشیه ای هستن مثل مهمونی کریسمس و دعوت از دخترا و...خدایی یه ذره فکر کنید دقیقا دلیلتون برای عدم انتخاب فیلم 5 این نیست؟این تن بمیره این نیست؟البته دوستان هرکس نظری داره ها یه وقت فکر نکنید قصد توهین دارم.) خبر شَشم دنیل رادکلیف برای بازی در نمایش اکوس دوباره جایزه گرفته.و اکوس هم جایزه بهترین نمایش رو گرفته که عکسهای تبلیغاتی دنیل تاثیر زیادی توی این نمایش داشته(هی واسه اکوس بش جایزه میدید باعث میشه فکر کنه که کار خوبی کرده اونوقت هی میره از این نمایشا بازی میکنه.) و یه خبر خیلی متفاوت
حالا کاری نداری بری بمیری |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:44 توسط آرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن گفتگوی وبلاگ صفحه چت وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| نویسندگان |
|
آرین شهره |
|
RSS
|